همه چیز از خدمت سربازی شروع شد. 1 اسفند 98 بود که سر و صدای کرونا زیاد بود. اعزام شدم به خدمت و چند روز بعدش بخاطر کرونا 35 روز مرخصی دادن بهمون. یعنی آموزشی پر. 18 فروردین بود که زنگ زدن و گفتن برم انزلی واسه ادامش. زیاد طولانیش نمی کنم. اول از همه گفتن سربازای فوق لیسانس باید دژبان بشن تا بعد از اون یگان خدمتیش مشخص بشه. اولین جرقه ی کاروو تو دژبانی خورد. اونجا با حسن آشنا شدم. حسن رنجکش. همون روز اول بحث شدیدی داشتیم اما بعدش خیلی رفیق شدیم. روحیات جالبی داشت. عاشق این بود کارای جدید یادبگیره و اصلا ترسی از آموزش دیدن نداشت. اونجا خیلی باهم رفیق شدیم و مدتی که من انزلی بودم هیچوقت بدون حسن من و نمیدید.

سکانس اول : نفراول تیم کاروو

سکانس دوم : استاد تیم کاروو

بعد از 57 روز دژبانی یگان خدمتی من مشخص شد. فاوا!!! فاوا مخفف فناوری و اطلاعات هست. اولین شخصی که به استقبالم اومد سجاد بود. سجاد شرهانی. انقدر مهربون بود که فک میکردم مصنوعی هست و نقشه دارن برای سرباز جدید. سجاد اهل اهواز بود و 6 ماه زود تر از من اعزام شده بود به خدمت. اون روز نهار رو رفتیم بیرون و تو همون صحبتای اولیه از حجم اطلاعاتش سوپرایز شدم. همه چیز برای استاد شدن رو داشت. کافی بود بهش بگی میخوام تو فلان زمینه آموزش ببینم. چند روز بعد با کلی ویدئو و رفرنس و یک برنامه ریزی آموزشی میومد پیشت. انقدر پیگیر بود که آیا مسیرت و میری یا نه که بعضی وقتا کلافه میشدی. انقدر که استرس توضیح دادن آموزشام برای سجاد رو داشتم، شبای امتحان و تحویل پروژه دانشگاه نداشتم.

سکانس سوم هم از فاوا شکل گرفت. شخصی که اسمش رو نمیتونم بگم(چون بعد ها به تصمیم شخصیش از ما جدا شد) رو اونجا باش بیشتر آشنا شدم. هرچند در دوران دژبانی یه مدتی باهم بودیم. یک مغز عجیب داشت. کدنویسی زبان اصلی این شخص بود.

سکانس سوم: همکاری نصفه نیمه

سکانس چهارم: جرقه شروع

من و سجاد و حسن زمان زیادی رو هرروز باهم میگذروندیم. حسن که یک هنرمند واقعی و موفق در زمینه ی موسیقی بود و تجربه ی کارهای موفقی هم در استان گیلان داشت. من و سجاد هم بیشتر برناممون اپلای کردن و رفتن از ایران بود. حسن به سمت موشن گرافیک رفته بود و تو اون زمینه خیلی جدی داشت آموزش میدید. از خصوصیات مهم حسن این بود که وقتی یک مهارتی رو یاد میگرفت تبدیل به عمل میکرد. یک انسان عمل گرا.

همین روزایی که به رفتن فک میکردم جرقه ی راه اندازی یک تیم و بعد تبدیل کردنش به شرکت به ذهنم خورد. همه ی کسایی که میشناختم مثل یک قطعه پازل بودن که کنار هم میتونستن کارای مهمی انجام بدن. اما تخصص ها جوری بود که به درآمد رسوندنش زمان زیادی میخواست شاید چند سال.

با مشورت و صحبت زیاد با بچه ها یه تصمیم گیری درستی در نهایت انجام دادیم. 4 دپارتمان برای دیجیتال مارکتینگ، آی تی، تحقیقات و آموزش در نظر گرفتیم. دپارتمان آی تی و دیجیتال مارکتینگ  رو قرار دادیم تا سریعتر به درآمد برسیم و در قسمت آموزش خودمون رو به روز نگه داریم. در قسمت تحقیقات برنامه های اصلی رو در نظر گرفتیم. جایی که بتونیم چشم انداز دراز مدتمون رو زیر سایش جلو ببریم.

کاروو برنامه های زیادی داره که میتونه ماهیت اصلیش رو نشون بده!

بعد از خدمت سربازی بود و در تب و تاب عملی کردن برنامه هامون بودم. سجاد با من تماس گرفت و پیشنهاد داد که یکی از دوستانش که در زمینه گرافیک و طراحی سایت سابقه زیادی داره استفاده کنیم. برای کار اول چند نمونه لوگو طراحی کرد. حرفه ای بودنش تو گام اول کاملا مشخص بود. ایوب شریفی!!. همه چیز تکمیل شده بود. یک فرد با تجربه و حرفه ای در کنار سایر تیم که میتونست تو برند سازی و کلی کار دیگه کمکمون کنه. ایوب پایه های مجموعه رو تو روزهایی که اکثرا درگیر آموزش بودیم محکم نگه داشت. در ادامه هم وقتی تعداد پروژه ها زیاد شد، ایوب یک تنه کار چندین نفررو انجام میداد.

سکانس پنجم : ظهور یک منجی

هدف تیم کاروو:

هدف ما کمک به کسب و کار ها برای دیده شدن هرچه بیشتر در فضای آنلاین هست. امروزه هم از نظر زمان و هم از نظر هزینه، بازدهی فضای آنلاین بسیار بیشتر از سبک سنتی است. بسیاری از مردم خرید های خود را بصورت آنلاین انجام می دهند و یا قبل از خرید قطعازمانی را به سرچ کردن اختصاص می دهند. تیم ما هم تمام تمرکز و مطالعات را برای کسب علم در زمینه ی دیجیتال مارکتینگ قرار داده، تا در این مسیر قدرتمندانه در کنار شما باشد.